ملک وقف

روزگار یک ملک وقفی

ملک وقف

روزگار یک ملک وقفی

حواست هست؟ زمان ما را با خود برده است رفیق.

آخرین مطالب

خانم فروشنده

جمعه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۶، ۰۱:۰۸ ق.ظ

منتظر مترو بودم و ساکم سنگینی می کرد. چند دقیقه بعد، درهای مترو باز شد. خلوت بود. گوشه واگن جا گیر شدم. ساکم را زمین گذاشتم. در فکر این بودم که افطار چی درست کنم، یکدفعه خانمی با کوله و وسایل ارایشی پایین پایم نشست و چادرم را تکان داد. دقیق شدم، نقسش بالا نمیامد. به سمتش خم شدم و با اشاره از او پرسیدم: چی می‌خوای؟ از جیب بغل کوله قمقمه ابش را دراورد. برای اب خوردن، به چادرم پناه اورده بود. رفتارش قابل احترام بود‌. چادرم را برایش مثل پرده گرفتم تا راحت اب بخورد. نفسش جا امده بود. تشکر کرد. لبخندی زدم و خواهش می کنمی پراندم. هنوز به انقلاب نرسیده بودیم که ادامه داد، از صبح میام فقط صبحانه میخورم تا ده_ده و نیم شب. ناراحتی قلبیم اذیتم می کنه اما وقت نمی کنم چیزی بخورم. گفتم ان شاالله زودی خوب شید. کیفش را باز کرد و ریمل‌ها را روی جعبه سر بازی چید. همان طور که کارش را می کرد، به صحبتش ادامه داد. گپ و گفتمان طولانی شد. من هم نشستم. از سختی‌های زندگی‌اش گفت و شکر خدا کرد که هست. نزدیک ایستگاه گفت: من هم چادریم اما بخاطر کارم این طوری می گردم. زیپ کوله اش را باز کرد و چادرش را نشانم داد. به انقلاب رسیده بودیم. بلند شدیم. موقعه خداحافظی چشمانش را دیدم که یکی ارایش داشت و دیگری نه. گفته بود، ظاهرش بخاطر کار است.

این که یک زن چرا مجبور میشود چادرش را بخاطر کارش مخفی کند و شب‌ها چادر به سر به خانه برگردد، ذهنم را مشغول کرده بود تا یاد مورد عکس و مشابهی از هم‌کلاسی‌ام افتادم. 

استادی داریم که به فضل و کرم گزینشی‌اش عده ای را روانه کارهای دولتی می‌کند. هم ‌کلاسیم مورد لطف جناب‌شان قرار گرفت و در یکی از بخش‌های، سازمانی مشغول به کار شد‌. سازمان مورد نظر که از قضا مروج اسلام است، که البته هر غلطی می کند الا تبلیغ اسلام، چادر بایدی است. (یعنی بدون چادر اجازه ورود به سازمان نداری). اتفاقا هم‌کلاسی محترم در دانشگاه مورد نقد دانشجویان غیر چادری هست و همیشه میپرسند: چطور از نگهبانی رد میشی که با این وضع بهت گیر نمیدن؟ حالا با یک چادر کاری شش ماهی است، مشغول به کار شده. ان اوایل چادر کاریش را با خود میاورد دانشگاه تا از انجا برود سر کار. حالا زحمت حمل چادرش را هم به خود نمی‌دهد. دم در نگهبانی شرکت با دوستش تماس می گیرد تا چادری قرض کند و بیاورد پایین، به همین سادگی...



  • من او

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی