ملک وقف

روزگار یک ملک وقفی

ملک وقف

روزگار یک ملک وقفی

حواست هست؟ زمان ما را با خود برده است رفیق.

آخرین مطالب

میرمهنا

چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۳ ق.ظ

نامه از میرمهناست به نادر ابراهیمی:

مدتی است میل به بیداری ندارم. چندی پیش سلیمه بانو از خواب بیدارم کرد.
گفت: اولین روزی که من را دیدی، یادت هست؟
من هم جواب دادم: همان روز که مرا می پاییدی و دنبالم کرده بودی تا شویت شوم؟ اری بانو یادم هست.
اخمی کرد و چند ورق کاغذ به دستم داد.
پرسیدم: این ها چیست؟ من را از خواب گران چندصد ساله بیدار کرده ای برای چند ورق کاغذ.
در جوابم گفت: بخوان خودت میفهمی. ولی این را بدان اگر هزار سال هم بمیرم و زنده شوم باز هم پشت ان صخره ها نگاهت می کنم تا در فرصتی صدایت کنم: امیر مهنا. امیر مهنا...
و تو اگر هزار بار هم نامم فراموش کنی، هزار بار تکرار می کنم: سلیمه ام اقا. سلیمه.
بگذریم... بوی ریگ می امد. متوجه کاغذهایی شدم که بانو به دستم داد. شروع کردم به خواندنش، بعد از سال ها کسی از ریگ نوشته بود. الحق که به انصاف نوشته بودی. 
به خودم که امدم، ساعت ها گذشته بود و داستانت را کامل خواندم. گاه خندیدم. گاه اشک ریختم. گاه شک کردم و یادم نمیامد این اتفاق به واقع افتاده یا از خیال توست. اما در کلیت کتاب شریفی یافتمش.
باورت می شود حتی دلم برای حسن سلطان ان رفیق نارفیق شده هم تنگ شد. دلم می خواست دوباره در بازار ریگ قدم بزنم. با دختر خاله ام سر شوخی را باز کنم. چاقوهای خان یعقوب را امتحان کنم و ارسلان را دوباره ببینم. همان پسر کم روی هندیجانی که برای خودش میرمهنایی شد. و البته که هنوز هم تشنه مبارزه با انگلیسی ها و هلندی ها هستم. عطش مبارزه میرمهنا با دشمن هرگز فرو نمیشیند حتی بعد از مرگش.
مشتاق شدم، ببینمت. عزم سفر کردم و راهی خانه ات شدم. نزدیک سحر بود که رسیدم و دیدم تو در میان انبوهی از کتاب و کاغذ به خواب رفته ای. پنجره اتاقت باز بود و باد به برگه و کاغذهای روی میزت می خورد. من مست بوی ریگ بودم. کم کم متوجه شدم که این عطر خوش فقط از ریگ نیست. از چار سوی وطن است. عطر ایران یکپارچه است. عطر ازادی است. عطر استقلال. باید در این مدتی که خواب بودم اتفاقاتی افتاده باشد. صدای بعضی از اتفاقات را می شود از زیر زمین هم شنید. صدای چکمه های انگلیسی خواب بعد از مرگم را هم اشفته می کرد. صدای دلاورانی هم به گوشم می خورد که ارامم می کرد. به گمانم نام یکی از انها رییس علی دلواری بود. بوی خون می امد. گاه صداها کم می شدند و گاه زیاد. اما دفاع همچنان باقی است. این را می دانم و حسش می کنم. همین چند وقت پیش هم در اطراف جنوب صدایی مهیبی شنیدم. انگار گلوله ای را از زمین به هوا پرتاب می کردند. یادم می اید صدایی گفت: حسن خورد به هدف، بخدا بیسیم زدن که خورده به هدف. در جوابش شنیدم که می گفت: باید برای نابودی اسراییل اماده اش کنیم. نمی دانم اسراییل کجاست اما بوی تعفنی می داد و برای نابودیش دعا کردم.

نادر جان پسرم بدان که خیانت نقطه مقابل امانت است.
چه امانتی بالاتر از وطن. وطنی که به خون حسین زنده است و به پرچم سبز پسر فاطمه منتظر. به خاطر داشته باش، دشمن همیشه در کمین است و تو مباد دست های مشت کرده ات را باز کنی و به او دست بدهی. یادت باشد دستانت را گرم می گیرد تا با دستی دیگر خنجری از پشت بر تو وارد کند. دیگران که حسین ندارند را خواب می کند و به بردگی می کشد اما تو را سر می برد همچون مولایمان. بهای عشق گران است پسرم. عشق را تقوا کامل می کند. حسن سلطان اگر به خنجر من را کشت اول خود را کشته بود ان هم با از دست رفتن تقوایش. در این راه چشم ها و گوش هایت را تیز کن. چشم و گوشی که به حرام الوده نباشد تیز می شود ان وقت می تواند صدای مظلومان را در ان سوی جهان بشنود و به فریادرسی اش کمر ببندد. تا می توانی بنویس. قلمت اسلحه توست. برنده ترین کلمات را برای ضربه زدن به دشمنان و اگاهی نااگاهان به کار گیر. باشد خداوند به قلمت برکت دهد.
خیلی وقت بود سخنرانی نکرده بودم. مزه شیرینش یادم رفته بود. دیدم به خواب رفته ای بیدارت نکردم. قلم و کاغذی برداشتم و برایت چند خطی نوشتم. وعده ما بهشت.
راستی عاشق نجیب است نادر جان. همیشه عاشق نجیب بمان پسرم.

                                                                                                                                                                                             "میرمهنا دوغابی"

پی نوشت: کتاب "برجاده های ابی سرخ" از جناب نادر ابراهیمی است.
کتاب شریف و دوست داشتنی که روایت گر میرمهنا دوغابی قهرمان ضد استعمار و استکبار دوران زند است. او به همراه مردم ریگ جنبشی ضد استعماری برپا می کند و خواب خوش را از انگلیسی ها و هلندی های مزدور می گیرد.
کتاب خوبی است و باید خواندش. هر چند پایانش یه جوری بود اما انقدر کتاب شریف و درستی است که می‌گویی فدای سرش. برای پایان بندی کتاب تو باید تاریخ بلد باشی. تاریخ قهرمانان و خائنان.
متن نامه در کتاب نیست و فقط خواستم کمی میرمهنا باشم. ارزو طور.

  • من او

نظرات (۱)

سلام
الحق کتاب خوب و گیراییه
مقدمه اش هم که کلی درد داره
پاسخ:
عرض سلام. 
بله کتاب خوبیه. والبته مقدمه ای که غم‌نامه نادرِ.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی